تبلیغات
شاهزاده عشق

شاهزاده عشق

سلام.

من مائده هستم.این وبلاگ راتقدیم

میکنم به تنهاعشقم مهردادعزیزم.

 

امیدوارم ازاین وبلاگ خوشش بیاد.

مهردادم ازصمیم قلب دوستت

دارم

 
چه زیباست نوشتن ، وقتی میدانی او میخواند

چه زیباست سرودن ، وقتی میدانی او میشنود

و چه زیباست دیوانگی به خاطر او ، وقتی میدانی او میبیند . . .


+نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین 1391 ساعت12:08 ب.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |

مهردادم مرسی که سر زدی

عاشقتتممممممممممممممممم


+نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین 1391 ساعت08:22 ب.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |

تا آخر عمر در دلم خواهی ماند
تنها تو چراغ محفلم خواهی ماند
ای پاکترین زلال جوشان دلم
ای آینه در مقابلم خواهی ماند



تا سر ز سجود آخری بر میداشت
شمشیر ز کینه، کافری بر میداشت
انگار برای رفتنش هم کعبه
باید که شکاف دیگری بر میداشت


با وعده بی حساب خامم کردی
انگشت نمای خاص و عامم کردی
من شخصیت رمان علمی بودم
تبدیل به قصه درامم کردی

+نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1391 ساعت07:52 ب.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |

من حتم دارم

سرانجام روزی مهربانی

در برابر نگاه بی عاطفه ات کم خواهد آورد

روزی که تنها مامن من

آغوش اشک خواهد بود

وبرای سرودن ترانه

نیازی به نگاه سرشار از دلواپسی نیست

روزی که تنها دغدغه من نگاه خسته وبی پناه مسافریست

که سالهاست ازسفربرگشته

آن روز خواهد آمد

حتی اگر من نباشم...!


+نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1391 ساعت07:45 ب.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |

دلم اصرار دارد
فریاد بزند؛
اما . . .
من جلوی دهانش را می گیرم،
وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!!
این روزها من . . .
خدای سکوت شده ام؛
خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،
خط خطی نشود . . .!

سکوتی میکنم به بلندی فریاد...

فریادی که فقط و فقط خدا آگاه باشد

از راز دلم؛

از این روزهای تنهایی و دوری و...!!

تا پیش از این بر نادان میکردم سکوتم را

 و اکنون بر دل و دیده و اهل دنیا!! 

حسرت،که در این هجوم تاریکی

صدای سکوت دل هم به جایی نمیرسد...!


+نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1391 ساعت07:42 ب.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |

چشمانت راز ِ آتش است.

و عشقت پیروزی‌ی ِ آدمی‌ست
هنگامی که به جنگ ِ تقدیر می‌شتابد.

و آغوش‌ات
اندک جائی برای ِ زیستن
اندک جائی برای ِ مردن

و گریز ِ از شهر

 

 

که با هزار انگشت

 

 

به‌وقاحت

پاکی‌ی ِ آسمان را متهم می‌کند.

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.

در من زندانی‌ی ِ ستم‌گری بود
که به آواز ِ زنجیرش خو نمی‌کرد ــ
من با نخستین نگاه ِ تو آغاز شدم
.


+نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1391 ساعت07:33 ب.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |

برام دعا كن عشق من، همین روزا بمیرم ...

آخه دارم از رفتن بدجوری گُر میگیرم ...

دعا كنم كه این نفس،تموم شه تا سپیده ...

كسی نفهمه عاشقت، چی تا سحر كشیده ...

این آخرین باره عزیز،دستامو محكمتر بگیر ...

آخه تو كه داری میری،به من نگو بمون نمیر ...

گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز ...

اگه یروز برگشتی و گفتن فلانی مرده ...

بدون كه زیر خاك سرد حس نگاتو برده

گریه نكن برای من قسمت ما همینه ...

دستامو محكمتر بگیر لحظه ی آخرینه ...

این آخرین باره عزیز،دستامو محكمتر بگیر ...

آخه تو كه داری میری،به من نگو بمون نمیر ...

گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز ...

برام دعا كن عـــــــــشــــــــــق من ...


+نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1391 ساعت07:33 ب.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |

برای تو می نویسم...

برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست...

برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست
...

برای تویی كه احسا
سم از آن وجود نازنین توست ...

برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...

برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنین خود كردی...

برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

... تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است برای

برای تویی كه قلبت پـا ك است ...

برای تویی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...

+نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1391 ساعت07:30 ب.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |

 عکس   شعر ،متن عاشقانه و عکسهای رمانتیک مخصوص عاشقان دلشکسته

ای خدای مهربون دلم

گرفته

 

با تو شعرام همگی رنگ

بهاره با تو هیچ چیزی دلم

کم نمیاره

 

وقتی نیستی همچیم تیره

و تاره کاش ببخشی تو

خطاهم رو دوباره

 

ای خدای مهربون دلم

گرفته از این ابر نیمه جون

دلم گرفته از زمین و

آسمون دلم گرفته

 

آخه اشکام رو ببین دلم

گرفته تو خطاهام رو نبین

دلم گرفته تو ببخش فقط

همین دلم گفته

 

توی لحظه های من

شیرین ترینی واسه عشق

و عاشقی تو بهترینی

 

کاش همیشه محرم دل تو

باشم تو بزرگی اولین و

آخرینی

 عکس   شعر ،متن عاشقانه و عکسهای رمانتیک مخصوص عاشقان دلشکسته

ای آسمان زیبا امشب دلم

گرفته از های و هوی دنیا

امشب دلم گرفته

 

یک سینه غزق مستی

دارد هوای باران از این

خراب رسوا امشب دلم

گرفته

 

امشب خیال دارم تا صبح

گریه کنم شرمنده ام خدایا

امشب دلم گرفته

 

خون دل شکسته بر

دیدگان تشنه باید شود

هویدا امشب دلم گرفته

 

ساقی عجب صفایی دارد

پیاله ی تو پر کن به جان

مولا امشب دلم گرفته

 

گفتی خیال بس کن

فرمایشت متین است فردا

به چشم اما امشب دلم

گرفته

 عکس   شعر ،متن عاشقانه و عکسهای رمانتیک مخصوص عاشقان دلشکسته

دلم تنگه……..

دلم گرفته …………

دلم گریه می خواد ……….

 

آری دلم گرفته٬ از این

روزگاران بی فروغ ! از این

تکرارهای ناپایان !

 

دلم گرفته از این همه کینه

…. این همه دروغ !

 

از این مردمان نا مهربان و

بی وفا دلم گرفته …….

 

دلم برای کوچه پس کوچه

های مهربانی ها تنگ

است !

 

دلم تنگ است برای

کودکی ام که پاورچین

پاورچین روی سنگفرش

های زندگی بی دغدغه

قدم می زدم !

 

دلم برای دلتنگی های

شیرین و انتظارهای

کشنده تنگ است…!

 

نمی دانم کدامین نامهربان

٬ خواب را از دیدگانم دزدید

که

 

اینگونه در حسرت و دلتنگ

خواب شیرینم سرگردانم

؟!

 

دلم گرفته ! دلم تنگ

است ! روزگار چشمانم

طوفانی است و در انتظار

باران های سیل

آساست…..

 

آره !

 

این روزا دلم بدجوری گرفته

… چشمام منتظر یک

بهونه است

 

که هی بخواد بباره….

 عکس   شعر ،متن عاشقانه و عکسهای رمانتیک مخصوص عاشقان دلشکسته

 


+نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین 1391 ساعت08:42 ق.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |

ما گنهکاریم، اری، جرم ما هم عاشقی است
اری اما انکه ادم هست و
عاشق نیست، کیست؟

زندگی بی عشق، اگر باشد، همان جان کندن است
دم به دم جان کندن
ای دل کار دشواری است، نیست؟

زندگی بی عشق، اگر باشد، لبی بی خنده است
بر لب بی خنده باید
جای خندیدن گریست

زندگی بی عشق اگر باشد، هبوطی دائم است
انکه عاشق نیست، هم
اینجا هم اینجا دوزخی است

عشق عین اب ماهی یا هوای ادم است
می توان ای دوست بی اب و هوا
یک عمر زیست؟

تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
بر در و دیوار می پیچد طنین
چیست؟ چیست؟…
قیصر امین پور

 


+نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین 1391 ساعت08:37 ق.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |

می‌نویسم از تو ای زیبای من
می‌سرایم از تو ای رویای من
ای نگاهت سبزتر از سبزه زار
می‌نویسم بی قرارم بی‌قرار


پشت دیوار بهار
می‌نویسم مانده‌ام در انتظار
ای که چشمت خواب را از من گرفت
می‌نویسم خسته‌ام از انتظار
می‌نویسم می‌نویسم یادگار

من نمی‌دانم چه داده‌ای به من؟
که چنین دل را سپردم دست تو
یا چه بود در آن نگاه آتشین
یا چه کرد بامن دو چشم مست تو
من نمی‌دانم نمی‌دانم چرا؟
این چنین آشفته‌ام
آشفته‌ام

مطالب زیبا برای فیس بوک

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین 1391 ساعت08:34 ق.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |

بی تو هوای خانه ی ما سرد می شود
برگ درخت باور ما زرد می شود

شب بی تو روی صبح نمی بیند ای دریغ
خورشید بی تو منجمد و سرد می شود

زیباترین بهانه در این جا حضور توست
ورنه زمین هوایی و ولگرد می شود

در غیبت بهار درخت از چه بشکفد؟
باران که نیست باغچه دلسرد می شود

امکان هر ترانه تویی ای ملایمت
ورنه ترانه زمزمه ی درد میشود


+نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین 1391 ساعت08:28 ق.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...

+نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین 1391 ساعت02:37 ب.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |

 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین 1391 ساعت02:32 ب.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |

حرفی برای فریاد، چون غسل در تن باد

مانند شبنمی بر، گلبرگهای میعاد

یک شعر ز غم گرفتن، در قحطی شکفتن

یک شکوه نامه از من، از خود به خود نوشتن

اشکی به پاکی رود، جاری شد و بیاسود

از تن خسته کم کرد، اما به درد افزود

بغض شکسته بی باک، می ریخت بر تن خاک

گذشته، اما در یاد، مونده یه شعر غمناک

هر برگ یاد دردیست، هر سطر یاد اشکیست

هر حرف نانوشته، یاد یه مرگ سمی است

در هر کلام خسته، دریای غم نشسته

این شعر خیسو بنگر، از غم من شکسته


+نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین 1391 ساعت12:33 ب.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |

من که می ترسم از هجرت دوست

 

کاش میدانستم روزگاری که به

 

هم نزدیکیم چه بهایی دارد


+نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین 1391 ساعت12:29 ب.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |

چه زیباست نوشتن ، وقتی میدانی او میخواند

چه زیباست سرودن ، وقتی میدانی او میشنود

و چه زیباست دیوانگی به خاطر او ، وقتی میدانی او میبیند . . .

+نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین 1391 ساعت12:27 ب.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |

خواهی که جهان در کف اقبال تو

باشد......خواهان کسی باش که خواهان تو

باشد...خواخی که جهان در کف اقبال تو

باشد.......اغاز کسی باش که پایان تو باشد


+نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین 1391 ساعت12:19 ب.ظ توسط مائده بصیری | نظرات |